دوباره همه جا سیاه پوش شده است

 

من به تو می اندیشم

 

یا نه به خودم

 

و به دلم

 

که باز در این یکسال چقدر سیاه شده است...

 

 

پ.ن: کی میخواهم آدم شوم نمیدانم. کی قرار است کمی بر سر قولهایم بمانم نمیدانم

 

پ.ن: هستم اما کمی گرفتارم نمیتوانم زود به زود بیایم.

 

پ.ن: در این روزها دعا فراموش نشود.

 

 

یکشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸۸ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط حیران نظرات ()
تگ ها:

به نامش

 

میلاد آقای مهربانیها مبارک

 

 

پ.ن: میخواستم بنویسم و سبک شوم اما نتوانستم و این ناتوانی سخت است

 

فقط کاش... آقا جان خودت بهتر میدانی زیرا که تو آقای مهربانیها هستی و من منتظر

 

اجابت...

 

پ.ن: برای یک بیمار دعا کنید..

 

 

جمعه ۸ آبان ،۱۳۸۸ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ توسط حیران نظرات ()
تگ ها:
به نامش
آتش عشق تو در جان خوشتر است


جان زعشقت آتش از جان خوشتر است

هر که خورد از جام عشقت قطره ای


تا قیامت مست و حیران خوشتر است


تا تو پیدا آمدی و پنهان شدم


زانکه با معشوق پنهان خوشتر است...
پ.ن: شاهدم روزها در گذر است و من منتظر ایستاده ام
پ.ن: این شعر رو یکی از دوستان در نظرات گذاشته بود دیدم با حال این روزهام میخونه گفتم بزارمش
دستت درد نکنه حسن آقا

جمعه ٢٤ مهر ،۱۳۸۸ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ توسط حیران نظرات ()
تگ ها:

به نامش

 

 

رو به قبله ایستاده ام

 

اذان میگویم

 

به حی علی خیر العمل که میرسم

 

نا خود آگاه لبخندی چشمانم را میپوشاند

 

به یادت می افتم که دستت را دور گردنم حلقه میکردی

 

و از حاضر جوابیت لذت میبردم

 

که میگفتی بهترین کار بوسیدن توست...

 

 

چهارشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط حیران نظرات ()
تگ ها:

به نامش

 

 

اینجا از انحصار در آمده است

 

اینجا دیگر فقط سخن از شاهد نیست

 

گر چه هر چه هست همه از عنایت اوست

 

اینجا سخن از انسانی است که حیران نامیده میشود

 

سخن از عمری است که برای یافتن گوهر مقصود باید سپری شود

 

اینجا میتواند سخن از عشق نیز به میان آید...

 

پ.ن: حواست به نوشته هایم ، رنگ نگاهم و آهنگ نامنظم قلبم هست؟؟

 

 

 

 

یکشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط حیران نظرات ()
تگ ها:

به نامش

 

 

همه متنهایم پاک شده اند

 

هر چه از تو و او و آنها و این روزها خودم نوشته بودم

 

انگار دوباره باید بنویسم

 

داستان که نیست بحث روزهای زندگیست

 

که گاهی سرشار از تو میشود

 

گاهی باز هم سرشار از تو

 

میدانی از وقتی که دل کنده ام

 

به جز تو کسی را ندارم که برایش بنویسم عشق

 

به جز تو کسی نیست که بخواند حیران...

 

یکشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط حیران نظرات ()
تگ ها:

به نامش

 

شروعی دیگر  آغاز میشود با یک سلام

 

 

که همراه باشد با یک بغل سلامتی

 

 

و نشان دهد ذوق کودکانه ام را در بازگشت به سمت و سوی ابروی تو

 

 

و نگاهت که تاب کلماتم را نیز میبرند چه رسد به من

 

 

که میتواند ختم شود به یک دوستت دارم....

 

 

پ.ن: من هنوز حیرانم و هیچگاه نمیتوانم جز آن باشم

 

 

 

شنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط حیران نظرات ()
تگ ها:

«خدایا پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم و

 

 از نور خویش آتش در ما بیفروز

 

 تا در سرمای بی‌خبری نمانیم...

 

 خدایا چشمی عطا کن تا برای تو بگرید، دستی عطا کن تا

 

 

دامانی جز تو نگیرد، پایی عطا کن

 

 که جز راه تو نرود و جانی عطا کن  که برای تو برود.»

 

 

 

پ.ن: با همین مناجات شروع کردم و میخواهم با همین مناجات هم تمامش کنم .

 

سخت شده این روزها فهمیدن کار دنیا . و سخت تر شده که ...

 

تسلیم هیچ چیز به جز شاهد نیستم و نشده ام . 

 

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل خواهد بود. ( شاید ۴٠ روز دیگر)

 

 

از تمام دوستان و همراهانم متشکرم . و همواره به یادشان خواهم بود.

 

اگر عمری بود و حال و هوای حیرانی باز خواهم گشت .

 

 

چهارشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸۸ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط حیران نظرات ()
تگ ها: